تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


میدونستم؛یروز میری و تنهام میگذاری  

 
اون روزای سخت که تصمیم گرفتم پیشت بمونممیدونستم که یروزی تنهام میگذاریبهتم گفته بودم اگه یادت باشهاینکه حتمالا یروز ببینمت که با یکی دیگه قدم میزنی و ...منو دعوا کردی گفتی این حرفا چیه دیوونه...حالا دیدی درست گفته بودم؟
دیدی سر حرفت نموندی :(

ادامه مطلب  

میدونستم؛یروز میری و تنهام میگذاری  

 
اون روزای سخت که تصمیم گرفتم پیشت بمونممیدونستم که یروزی تنهام میگذاریبهتم گفته بودم اگه یادت باشهاینکه حتمالا یروز ببینمت که با یکی دیگه قدم میزنی و ...منو دعوا کردی گفتی این حرفا چیه دیوونه...حالا دیدی درست گفته بودم؟
دیدی سر حرفت نموندی :(

ادامه مطلب  

578  

شنبه پیش بود...بهش اس دادم که دلم پیتزا میخواد.گفت اخر هفته میبرمت بخوری داشتم از دانشگاه میومدم تو زیر گذر ولیعصر تند تند راه میرفتم هدفون توگوشم بود و اهنگ گوش میدادم گفتم اگر من مرد بودم زنم بهم میگفت دلم پیتزا میخواد الان که دارم میرم دنبالش میخریدم میبردم البته که زاگ این کار نمیکنه اما اگر بکنه مرد من اینکار من خیلی خوشحال میشم رفتم مترو کلاهدوز در باز کردم رو صندلیم ی پیتزا بود.چه کیفی داد اون لحظه مرسی عشقم مرسی بابت همه چی
عاشقتم

ادامه مطلب  

578  

شنبه پیش بود...بهش اس دادم که دلم پیتزا میخواد.گفت اخر هفته میبرمت بخوری داشتم از دانشگاه میومدم تو زیر گذر ولیعصر تند تند راه میرفتم هدفون توگوشم بود و اهنگ گوش میدادم گفتم اگر من مرد بودم زنم بهم میگفت دلم پیتزا میخواد الان که دارم میرم دنبالش میخریدم میبردم البته که زاگ این کار نمیکنه اما اگر بکنه مرد من اینکار من خیلی خوشحال میشم رفتم مترو کلاهدوز در باز کردم رو صندلیم ی پیتزا بود.چه کیفی داد اون لحظه مرسی عشقم مرسی بابت همه چی
عاشقتم

ادامه مطلب  

دوازده آبان... چهارشنبه  

 
قبلا به خونواده گفته بودم كه چهارشنبه ها كلاس حل تمرین دارم و مثلا هر چهارشنبه ساعت ٦ صبح از خونه میام بیرون كه برم دانشگاه .
صبحش به بهونه این كه میخوام بعد دانشگاه با بچه ها بریم بیرون ماشینو ورداشتم (چون دانشگاه خودمونو با مترو میرم ، معمولا ماشین نمیبرم ) و اومدم سمت پاركینگ مترو صادقیه . یه جای خوب پارك كردم ، روزایی كه میخوام برم پیش سارا معمولا یه ماشین از در خونمون میگیرم و میرم سمت ازادی و ازونجا ام یا با ماشین یا با اتوبوس مستقیم می

ادامه مطلب  

دوازده آبان... چهارشنبه  

 
قبلا به خونواده گفته بودم كه چهارشنبه ها كلاس حل تمرین دارم و مثلا هر چهارشنبه ساعت ٦ صبح از خونه میام بیرون كه برم دانشگاه .
صبحش به بهونه این كه میخوام بعد دانشگاه با بچه ها بریم بیرون ماشینو ورداشتم (چون دانشگاه خودمونو با مترو میرم ، معمولا ماشین نمیبرم ) و اومدم سمت پاركینگ مترو صادقیه . یه جای خوب پارك كردم ، روزایی كه میخوام برم پیش سارا معمولا یه ماشین از در خونمون میگیرم و میرم سمت ازادی و ازونجا ام یا با ماشین یا با اتوبوس مستقیم می

ادامه مطلب  

تظاهر به حماقت  

 
تلاش کردیک بازیگر نقش احمق باشد
ماندانا بی آنکه بداند شهره قصه را گفته ، حرفهایش را به فلانی نسبت داد!
بعد هم دستی در کیفش فرو برد و هدیه ایی نشان دادو
او ه چه آشنا
دو سال قبل شهره به او هدیه داده بود
و 
باز هم به حماقت ادامه داد که نمی داند، نمی فهمد.
تینا بازی کرده بود برای حفظ دوستی ها
شاید اگر من جای او بودم 
بازی قاعده دیگری داشت
شاید
...
 

ادامه مطلب  

تظاهر به حماقت  

 
تلاش کردیک بازیگر نقش احمق باشد
ماندانا بی آنکه بداند شهره قصه را گفته ، حرفهایش را به فلانی نسبت داد!
بعد هم دستی در کیفش فرو برد و هدیه ایی نشان دادو
او ه چه آشنا
دو سال قبل شهره به او هدیه داده بود
و 
باز هم به حماقت ادامه داد که نمی داند، نمی فهمد.
تینا بازی کرده بود برای حفظ دوستی ها
شاید اگر من جای او بودم 
بازی قاعده دیگری داشت
شاید
...
 

ادامه مطلب  

پست سیزده هم  

همه چی یه دفعه ای نشد
یه دفعه ای نشد که باهم اشنا شدیم
یه دفعه ای نشد که باهم باشیم 
ولی تا چشم باز کردم دیدم بیشتر از خودم دوست دارم...
حالا دیگه به جایی رسیدم که دوریت برام سخته
الان داشت مستند ملازمان حرم رو نشون میداد همونایی که شوهراشون میرن برا دفاع از حرم و شهید میشن،اخر برنامه شروع کرد به اهنگ رضا...
"دارم از دوریت می میرم ؛. تا کنار من نسوزی. از دلم نمی ری عمرم. نفسامی که هنوزی. تو رو محض خیره هامون. که نفس نفس خدا شد........"
اگه بهم بگن یه ارزو

ادامه مطلب  

 

چقدر زمان سخت میگذره، دلم میخواد از صبح تا شب بیرون باشم بعد از اون چشمامو ببندم و فقط بخوابم تا عمرم تموم شه.... تو اوج خوب بودنه همه چی، چرا یهو باید اینجوری بشه؟  چرا یهو باید مانعی به بزرگیه مامانم بگه نه و پافشاری کنه...  چرا باید منو بدون علی آزمایش کنی؟  خدا تو که میدونی همه قلبم، وجودم درگیره بندته. خودت که منو میشناسی، در کم میکنی....  خدا تو که میدونی نمیتونم. میخوای ببینی واقعا بدون اون ميميرم؟ باشه ميميرم...  فرشتتو خبر کن روحو بگیره...

ادامه مطلب  

هیجکس اونی که فکر میکنه نیست !  

امروز رفتم ازمایش دادم ، وقتی اون خانومه با دماغ غوزیش اومد تا ازم خون بگیره ، با دیدن سوزن یهو رنگم پرید ، حالم بد شد ! یکی نیس بم بگه دختر ، تو کی انقد سوسول شدی ؟ ولی خب فقط همه این ضعف و حال بدم برا یکی دو ثانیه بود ، وقتی سرنگو کرد تو پوستم یه گرمای خیلی زیادی تو تمام تنم منتشر شد و حس کردم اهنگ the yaers of 2525 تو ذهنم پخش شد ...
بعدش هم که بیرحمانه بهم یه لیوان یکبار مصرف دادن و دستشویی رو با دستشون نشون داد و اینگونه بود که من حس کردم چه قدر زمستون ه

ادامه مطلب  

100. منم دوستت دارم آخه! 3>  

مهدیس که رفته بود سینما قلهک بهش گفته بودم برام با هومن فیلم بگیره. بعد مثلا من 4-5 تا فیلم دارم از هومن با دوستام. خودمم 5 بار رفتم پیشش. بعد این دفعه ته فیلم گفت ایشالا یه رشته خوب قبول بشی بیای پیشمون یا ما زودتر میایم پیشت. دوستت دارم! :)) ^___^ اولین باری بود میگفت اینو! چقدر خوبی آخه تو بشر؟ *___*
کیلیک

ادامه مطلب  

100. منم دوستت دارم آخه! 3>  

مهدیس که رفته بود سینما قلهک بهش گفته بودم برام با هومن فیلم بگیره. بعد مثلا من 4-5 تا فیلم دارم از هومن با دوستام. خودمم 5 بار رفتم پیشش. بعد این دفعه ته فیلم گفت ایشالا یه رشته خوب قبول بشی بیای پیشمون یا ما زودتر میایم پیشت. دوستت دارم! :)) ^___^ اولین باری بود میگفت اینو! چقدر خوبی آخه تو بشر؟ *___*
کیلیک

ادامه مطلب  

بله شیرین خانوم، این‌گونه بود*  

چند ساله بودم خدایا؟ چهار پنج سال؟ تب کرده بودم، در آتش تب می‌سوختم. شب بود، از خواب پریده بودم و تمام تنم خیس عرق بود، می‌لرزیدم و انگار گذاشته باشندم توی آتش. از خواب پریده بودم و می‌دیدم پدرم نشسته است بالای سرم و دستمال خیسی را می‌کشد روی صورتم، دست‌هایم، پاهایم. اشک می‌ریختم، اشک که می‌ریختم چشم‌هایم می‌سوخت. خوب یادم هست دست دراز می‌کردم طرف پدرم، صدایش می‌زدم، می‌خواستم تمام شود و آن تنور لعنتی خاموش شود، اما خاموش نمی‌شد. تما

ادامه مطلب  

سردِ سردِ سرد  

 یه اتفاقهایی جدیدن افتاده که تصمیم دارم به احدی محبت نکنم...
وقتی از شدت بیکاری نفسم بند اومده بود و اینو بهت گفته بودم٫  تو دوست درجه ی ۳ خودت رو آوردی سر کار .پیش خودت..‌و توی چشم های من زل زدی و اینو گفتی...‌
من برای تو فقط غول چراغ جادو ام؟!
+از چشمم افتادی و همین که دوستت نباشم بزرگترین تنبیهته...

ادامه مطلب  

رستگاری  

فرمان را با دو دست گرفته بودم و پایم را روی پدال گاز فشار می‌دادم. توی خط سرعت می‌راندم و مراقب بودم نشان‌گر از عدد صد‌و‌بیست بالاتر نرود، اما می‌رفت، ناغافل. صدای پخش می‌کوبید توی سرم. بلند بود و سرسام‌آور.. حیلت رها کن عاشقا.. دیوانه شو.. دیوانه شو.. می‌دیدم چه مرز باریکی است بین اسارت و رهایی، پریدن، رفتن..

ادامه مطلب  

میرسم  

اهنگ جدید سامان ویلسون و مهراد هیدن و سهراب ام جی
شاهنامه بگردی اسمم هست تو تاج داری ولی تو اسنپ چتشنیدم میگن لفظت عالیه گنگستری دادا چرا دخلت خالیه
اینجا توپا بسکتبالیه گنده بودنم که به گردشه مالیهسر مهمه زور کیلو چنده هرکی ام پول داره اون نیرومنده
دوتا چشمامو دوختم روش داغ شد و منم سوختم روشتا که خالی میشه زودتر توش سرکیسه شله ریختنم روش
تو هم ماله منی زودتر زود دوتا چشمامو دوختم روتتو هم ماله منی زودتر زود , تو هم ماله منی زودتر زود

ادامه مطلب  

میرسم  

اهنگ جدید سامان ویلسون و مهراد هیدن و سهراب ام جی
شاهنامه بگردی اسمم هست تو تاج داری ولی تو اسنپ چتشنیدم میگن لفظت عالیه گنگستری دادا چرا دخلت خالیه
اینجا توپا بسکتبالیه گنده بودنم که به گردشه مالیهسر مهمه زور کیلو چنده هرکی ام پول داره اون نیرومنده
دوتا چشمامو دوختم روش داغ شد و منم سوختم روشتا که خالی میشه زودتر توش سرکیسه شله ریختنم روش
تو هم ماله منی زودتر زود دوتا چشمامو دوختم روتتو هم ماله منی زودتر زود , تو هم ماله منی زودتر زود

ادامه مطلب  

2 مخاطب خاص!  

1. به یکی گفته بودم زنگ نزنه!!!!!! عب نداره منم جواب نمیدم حساب دستت بیاد!!!!!
2. یکی دیگرم میخواستم بعده نفر بالا تجرش کنم توجهمو خیلی جلب کرده بود!!!! منتها انقد مرموز بازی و
رفتارای عجیب غریب ازت دیدم که دلزده شدم!!!!!!!!
-------------
جفتتون شخصیت خیلی نزدیکی دارین! خیلی زیاد بهم نزدیکین! منتها اولی درین حدم دیوانه نبود !!!! وای
بحال کسیکه دومیو تجربه کنه!!!!!

ادامه مطلب  

51  

امتحان هارو دارم یکی پشت سر یکی گند میزنم....
دیشب تا سه و چهار بیدار بودم خیرسرم ساعت گذاشته بودم که 5زنگ بخوره با صدای دوستام پاشدم همونطوری تو حالت خواب و بیداری برگشتم گفتم ساعت پنجه دیگه؟ یهو همه زدن زیر خنده که ده دقیقه به هشته:|
پس فردا آناتومی داریم و من از روزی که خودمو شناختم فقط و فقط یه روز قبل از امتحان میخوندم حتی اگه یه هفته م براش وقت داشته باشم تازه اونم ساعت نه و ده شب شروع میکنم به خوندن:]
 

ادامه مطلب  

51  

امتحان هارو دارم یکی پشت سر یکی گند میزنم....
دیشب تا سه و چهار بیدار بودم خیرسرم ساعت گذاشته بودم که 5زنگ بخوره با صدای دوستام پاشدم همونطوری تو حالت خواب و بیداری برگشتم گفتم ساعت پنجه دیگه؟ یهو همه زدن زیر خنده که ده دقیقه به هشته:|
پس فردا آناتومی داریم و من از روزی که خودمو شناختم فقط و فقط یه روز قبل از امتحان میخوندم حتی اگه یه هفته م براش وقت داشته باشم تازه اونم ساعت نه و ده شب شروع میکنم به خوندن:]
 

ادامه مطلب  

 

چ روزسختی بود دیرو... کلاسای فشرده و کسل کننده ...هشت دیشب تا الان خواب... خدا کنه کلاس صب اعصاب خرد کن نباشه 
خوشحال بودم ب حرفی ک زده بودم عمل کرد خدایی بهشم میومد
و ی چیز دیگه نگاهش خیلی تابلوه خیلیمجبور شدم بهش بگم وقتایی ک تو کلاسه تمرکز ندارم اما کو گوش شنوا

ادامه مطلب  

 

چ روزسختی بود دیرو... کلاسای فشرده و کسل کننده ...هشت دیشب تا الان خواب... خدا کنه کلاس صب اعصاب خرد کن نباشه 
خوشحال بودم ب حرفی ک زده بودم عمل کرد خدایی بهشم میومد
و ی چیز دیگه نگاهش خیلی تابلوه خیلیمجبور شدم بهش بگم وقتایی ک تو کلاسه تمرکز ندارم اما کو گوش شنوا

ادامه مطلب  

به گفته محققان پیشرفتی در درمان نارسایی قلبی صورت نگرفته است!  

به گفته محققان پیشرفتی در درمان نارسایی قلبی صورت نگرفته است!
بیگ بنگ: مطالعات اخیر ‌محققان نشان می‌دهد از سال ۱۹۹۸ که حدود دو دهه می‌شود پیشرفتی در درمان بیماران با نارسایی قلبی صورت نگرفته است. محققانی از دانشگاه آکسفورد با بررسی سوابق پزشکی که...

ادامه مطلب  

بگم هر چی که دارم از تو بوده . .  

ممنون و ممنون و ممنون  . . 
 
 
+ مثل ِ یه معجزه برای ِ من ! ممنون  . . 
 
* صبح بیدار میشم ُ وقتی اصلاً امیدی نداشتم  . .  ببینم چیزی که شب ِ قبلش من ُ روانی کرده بود.  . .باور نمیکردم! 
 
* یه زندگی ِ نو  . .. روزای ِ جدید  . . کارایی که قرار ِ انجام بدم و خنده هایی که قرار ِ مال ِ من باشه!  من اونقدر قدرت پیدا کردم که برم حرف بزنم و بگم چقدر خوشحالم و بگم ناراحتم بودم که این اتفاقا وقتی افتاد که من خرم آباد بودم!  حت

ادامه مطلب  

بگم هر چی که دارم از تو بوده . .  

ممنون و ممنون و ممنون  . . 
 
 
+ مثل ِ یه معجزه برای ِ من ! ممنون  . . 
 
* صبح بیدار میشم ُ وقتی اصلاً امیدی نداشتم  . .  ببینم چیزی که شب ِ قبلش من ُ روانی کرده بود.  . .باور نمیکردم! 
 
* یه زندگی ِ نو  . .. روزای ِ جدید  . . کارایی که قرار ِ انجام بدم و خنده هایی که قرار ِ مال ِ من باشه!  من اونقدر قدرت پیدا کردم که برم حرف بزنم و بگم چقدر خوشحالم و بگم ناراحتم بودم که این اتفاقا وقتی افتاد که من خرم آباد بودم!  حت

ادامه مطلب  

 

حالم خرابه.....بده داغونـــــه
 
 
 
چرا درکم نمیکنن خدایا ؟؟؟؟؟
 
چقد سخته که اونی که دوستش داری
 
انقدری برات ارزش قائل نیست که هفته ای
 
5 دقیقه بهت اختصاص بده....هفته ای !!!!
 
یعنی از 168 ساعت فقط 5 دقیقه !!!!
 
خیلی سخته ولی....شایدم توقع من بالاست.....نمیدونم...
ولی من صبر میکنم...خسته شدم ولی.....بازم صبر میکنم....
خدایا ممنونم ازتون...بازم مث همیشه کنارمی........داره بارون میاد.....دل شما هم نصفه شبی گرفته نه ؟من یکی از بنده هات بهم بی محلی میکنه دارم ميميرم

ادامه مطلب  

 

+ دلم هواشو کرد؛ تماس گرفتم؛ جوابی نگرفتم؛ نیم ساعت بعد خودش زنگ زد؛ قبل اینکه حرفی بزنه گفتم اشتباه دستم خورد رو اسمت!!
همون لحظه پشیمون شدم؛ فرصتا کمه؛ من باید راستشو میگفتم؛ ولی ...
+صد بار معذرت خواهی کرد؛ دلم صاف نشد که نشد؛
اوکی من اصلا جنبه ندارم؛ من شووخی بردار نیستم؛
انقدر بهم برخورد که که بلافاصله ترکش کردم؛ عصبی بودم؛ کلافه بودم.. از همه مهمتر حوصله نداشتم؛ بی حوصلگیای من دیدن داره؛ زمین و زمان رو بهم میریزم؛ آخرشم حالم جا نمیاد ؛ آخ

ادامه مطلب  

 

+ دلم هواشو کرد؛ تماس گرفتم؛ جوابی نگرفتم؛ نیم ساعت بعد خودش زنگ زد؛ قبل اینکه حرفی بزنه گفتم اشتباه دستم خورد رو اسمت!!
همون لحظه پشیمون شدم؛ فرصتا کمه؛ من باید راستشو میگفتم؛ ولی ...
+صد بار معذرت خواهی کرد؛ دلم صاف نشد که نشد؛
اوکی من اصلا جنبه ندارم؛ من شووخی بردار نیستم؛
انقدر بهم برخورد که که بلافاصله ترکش کردم؛ عصبی بودم؛ کلافه بودم.. از همه مهمتر حوصله نداشتم؛ بی حوصلگیای من دیدن داره؛ زمین و زمان رو بهم میریزم؛ آخرشم حالم جا نمیاد ؛ آخ

ادامه مطلب  

درهم ١١  

١.امروز تو جمع كردن وسایل،عكس بابابزرگم رو دیدم و دلم براش تنگ شد و یه آن احساس كردم چهره اش رو فراموش كرده بودم...٢.بعد برام كودك آزارى بولد شد...٣.كار بانكى این دختر خارجى امروز رُسمون رو كشید...٤.پدر این دختر خارجى خیلى رو مخه ولى بدتر از اون تعصبیه كه این دختر به پدرش داده و نمیخواد بدیهاش رو قبول كنه٥.وسط این همه كار خاله شدم...٦.امروز با بخشى از پیشرفت تكنولوژى آشنا شدم كه ما تو شهرستان نداریم مثل باجه فروش بلیط الكترونیكى و اسنپ و تپسى٧.این

ادامه مطلب  

درهم ١١  

١.امروز تو جمع كردن وسایل،عكس بابابزرگم رو دیدم و دلم براش تنگ شد و یه آن احساس كردم چهره اش رو فراموش كرده بودم...٢.بعد برام كودك آزارى بولد شد...٣.كار بانكى این دختر خارجى امروز رُسمون رو كشید...٤.پدر این دختر خارجى خیلى رو مخه ولى بدتر از اون تعصبیه كه این دختر به پدرش داده و نمیخواد بدیهاش رو قبول كنه٥.وسط این همه كار خاله شدم...٦.امروز با بخشى از پیشرفت تكنولوژى آشنا شدم كه ما تو شهرستان نداریم مثل باجه فروش بلیط الكترونیكى و اسنپ و تپسى٧.این

ادامه مطلب  

شعرمرثیۀ سیدالشهدا (ع) به انتخاب حاج مجیدطاهری  

مانده بودم ، غیرت حیدر به فریادم رسیددر وداعی تلخ ، پیغمبر به فریادم رسیدطاقتم را خواهش اکبر ، در آن ظهر عطشبرده بود از دست ، انگشتر به فریادم رسیدانتخابی سخت ، حالم را پریشان کرده بودشور میدانداری اکبر به فریادم رسیدتا بکوبم پرچم فریاد را بر بام ماهکودک شش ماهه ام - اصغر - به فریادم رسیدتا بماند جاودان در خاک ، این فریاد سرخخیمه آتش گشت و خاکستر به فریادم رسیدنیزه ها و تیرها و تیغ ها کاری نکردتشنه بودم وصل را ، خنجر به فریادم رسیدجبرئیل آمد :

ادامه مطلب  

شعرمرثیۀ سیدالشهدا (ع) به انتخاب حاج مجیدطاهری  

مانده بودم ، غیرت حیدر به فریادم رسیددر وداعی تلخ ، پیغمبر به فریادم رسیدطاقتم را خواهش اکبر ، در آن ظهر عطشبرده بود از دست ، انگشتر به فریادم رسیدانتخابی سخت ، حالم را پریشان کرده بودشور میدانداری اکبر به فریادم رسیدتا بکوبم پرچم فریاد را بر بام ماهکودک شش ماهه ام - اصغر - به فریادم رسیدتا بماند جاودان در خاک ، این فریاد سرخخیمه آتش گشت و خاکستر به فریادم رسیدنیزه ها و تیرها و تیغ ها کاری نکردتشنه بودم وصل را ، خنجر به فریادم رسیدجبرئیل آمد :

ادامه مطلب  

بر پدرت لعنت ای حسِ هست بودن...  

دیشب ساعت دوازده شب خواب بودم و صدای زنگ خونه رو شنیدم..روحم رو دیدم‌‌‌.درست شبیه یه توپ زرد کوچیک بود که از ته ته ته تاریکی پرت میشه به روشنایی.
روحم از نیستی وارد هستی شد انگار.
درد داشت‌‌‌خیلی درد داشت‌
با صدای بلند مادرم رو ناخوداگاه صدا زدم
مادرم که اومد قلبم داشت به سینه ام مشت میزد.
آب و از دستش گرفتم و در حالیکه دستام به شدت میلرزید اب و سر کشیدم.
بعد صدای مادرم رو شنیدم که داشت به برادرم غر میزد که چرا امشب اینقد دیر اومده و زنگ خونه

ادامه مطلب  

پیر ما  

وسوسه­ ی نوشتن اون هم بعد از چند وقت دوری،اوایل هفته ای که گذشت با خوندن داستان "در دام مانده مرغی" و خلوت کردن با سکوت جاری بین اکبر،بلقیس و برادر کوچکتر سراغم رو گوفته بود و دیشب بعد از تمام شدن یک دورهمی خانوادگی،وقت بیرون اومدن از خونه ی عزیز همراه مادر و پروانه فکر می کردم که باید از کشش بی انتها و ناتمامی بنویسم که تمام این سالها بین ما رشد کرد و بیشتر و بیشتر شد و هر روز جون گرفت.آدمهای برزگ و کوچکی که خونه­ی عزیز برای اونها پناهگاهی شده

ادامه مطلب  

پیر ما  

وسوسه­ ی نوشتن اون هم بعد از چند وقت دوری،اوایل هفته ای که گذشت با خوندن داستان "در دام مانده مرغی" و خلوت کردن با سکوت جاری بین اکبر،بلقیس و برادر کوچکتر سراغم رو گوفته بود و دیشب بعد از تمام شدن یک دورهمی خانوادگی،وقت بیرون اومدن از خونه ی عزیز همراه مادر و پروانه فکر می کردم که باید از کشش بی انتها و ناتمامی بنویسم که تمام این سالها بین ما رشد کرد و بیشتر و بیشتر شد و هر روز جون گرفت.آدمهای برزگ و کوچکی که خونه­ی عزیز برای اونها پناهگاهی شده

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1