تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


دخی بدشانس  

سلام از اسم وبلاگ من تعجب نکنید من یه دختر کاملا بدشانسم
بدون شانسم مخصوصا در رابطه با جنس مخالف.27سالمه تا الان نشده یه بار عاشق بشم یا یه رابطه ی دو طرفه رو تجربه کنم!!!
با اینکه هم خوش قیافه هستم هم قدبلند و مانکنی به تیپ و لباس و ارایشم هم خوب میرسم اخلاقمو خوب میکنم ولی انگار نه انگار
قیافمو همه تعریف میکنند ولی تا به این سن نتونستم یه رابطه ی دو طرفه رو که عشق بشه اسمشو گذاشت تجربه کنم.به خاطر این موضوع خیلی ناراحتم فکر میکنم دیگه سنم گذشته

ادامه مطلب  

..  

همسرجونت؟؟یروز همین کلمه را به من میگفتی و گفتی به هیچکی غیرتو اینا نمیگم‌یادته؟؟
طوری نیس فاطمه خانوم،اما این رسمش نبود.
جوونيما به پات گذاشتم و الان هم که جوونيم خراب شد اما خودت رفتی دنبال خوشی و زندگیت.هیچوقت ازت نمیگذرم.
هی خدا....

ادامه مطلب  

 

از روز اول تا سه سالگی که هیچ!
از سه تا پنج سالگی هم بیشتر انگاری خواب بوده تا واقعیت...
از 5 تا 17 سالگی: به جرأت می گم که هر یه روزش یک عمر و یا بیشتر گذشت... خیلی طولانی بود. انگار تموم شدنی نبود.
اما
از 17 تا 25: اونقدر تلخی داشت که شیرین ترین روزهای همون موقع ها که هیچ! شیرینی روزگاران کودکی هم نمی تونست درستش کنه! روزگار لعنتی... جوونيم سوخت!
و
25 تا 30: اونقدر سریع بود که اصلا نفهمیدم چی شد! هر یه سالش یه ماه بیشتر نبود.
و حالا
در آستانه 31 در حالی که به ان

ادامه مطلب  

 

 
 
 
 
من...میخواستم بهترین دنیا رو واسه تو بسازم
من...جوونيم پای چشات رفت ولی بازم...
اون دل توجای دیگه بود...دل تو جای دیگه بود
تو...فقط اومدی به دلم امید دادی و رفتی
تو...گفتی محدودت کردم گفتی آزادی و رفتی
اون دل تو جای دیگه بود...اون دل تو جای دیگه بود
دارم از یاد تو میرم کم و کم و کم کم
داره بارونم می باره نم و نم و نم نم
ازت یادگاری مونده گریه غصه سر درد
ولی بازم دوستت دارم اگه میشه برگرد
برگرد تا زنده م تا نمردم
تو برگرد که من کم غصه تو نخوردم
وقتی

ادامه مطلب  

غم  

غم میون دو تا چشمون قشنگت لونه کرده
شب تو موهای سیاهت خونه کرده
دوتاچشمون سیاهت مثه شبهای منه
سیاهیهای دو چشمت مثه لبهای منه
وقتی باغم مژه هام پایین میاد بارون میشه
سیل غم آبادیمو ویرونه کرده
وقتی با من میمونی تنهاییمو باد میبره
دو تاچشمام بارون شبونه کرده
بهار ازدستای من پر زد و رفت
گُل یخ توی دلم جوونه کرده
تواتاقم دارم ازتنهایی آتیش میگیرم
ای شکوفه تو این زمونه کرده
چی بخونم جوونيم رفت و صِدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم جوونه کرده
 
تقدیم به

ادامه مطلب  

 

✘ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺳﻔﯿﺪﯼ ﮐﻔﻨﻢ ..✔ﺳﻼﻣﺘﯽ ﭘﻨﺒﻪ ﺗﻮ ﺩﻫﻨﻢ ..✖ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻏﺴﻞ ﻣﯿﺖ ﻭ ﻣﯿﺰ ﻏﺴﺎﻝ ﺧﻮﻧﻪ ..♥ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺯﻡ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺩ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﯼ ﺳﺮﺩ ﺧﻮﻧﻪ ..♥★ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﺷﮑﺎﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺟﻮﻥ ﺟﻮنیﻡ ...☜ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﺍﻋﻼﻣﯿﻪ ﯼ ﺟﻮﻭﻥیم ..▼ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺭﺑﺎﻥ ﻣﺸﮑﯽ ﻭ ﻟﺒﺎﺱ ﺳﺖ ﺳﯿﺎﻩ ..◆ﺳﻼﻣﺘﯽ پاﺭﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ خونه ی ما..↩ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﺷﮏ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ پﺪﺭﻡ ..♤ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﺟﺮﯼ ﮎ ﻣﯿﺰﺍﺭﻥ ﺯﯾﺮ ﺳﺮﻡ ..⇇ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺧﺎﮎ ﺗﺎﺯﻩ ﻗ

ادامه مطلب  

الوند 99  

با کتاب زیست سال آخر دبیرستان فصل اول کار رو شروع کردم. فصل پروتئین سازی! مشکل ترین بخش کتاب!
صبح ها برای جستن کار آموزشی به این مدرسه و اون مدرسه می رفتم. توی بد وضعیتی قرار گرفته بودم.
بعد از طهرها هم به آرامگاه بوعلی می رفتم تا یکی رو گیر بیارم و بهش آموزش شطنج بدم. روز اول به پیرمردی به اسم حسن آقا آموزش دادم بعدش چندتا جوون هم اومدن و خلاصش کار به فش و فحش کاری رسید. هر حرکت یه فحش!
روز بعد هم چیزی آیدم نشد اما روز سوم با یکی از بچه هایی که موقع

ادامه مطلب  

 

همه ی فصل جوونيم پا به پای عاشقی رفت
تا رسیدم به تو عمرم مثل عطر رازقی رفت
دل من تو این جزیره واسه هر دلی پناه بود
لب ساحل تک و تنها چشم به راه قایقی رفت
دیگه حوصله ندارم خسته ام خسته ی خسته
روی کتفم جای زخم و دلم از همه شکسته
اگه آهم سینه سوزه یا که حرفام پردرده
پشت این همه ترانه عاشقی جلوه نشسته
دست خالی شدم اما غزل غزل ترانه دارم
واسه امروز کوله باری پر از خاطره دارم
هم نفس تا تو رسیدی تازه شو عمر بهارم
واسه عاشقانه خوندن یه نفس فاصله دارم

ادامه مطلب  

 

الان 21سالمه.روی تختم درازکشیدم ودارم اسمون صورتی رنگ رونگاه میکنم وصدای بارش تگرگ رو گوش میکنم
۳۰سال دیگه هم این موقع روبروی پنجره ایستادم ودرحالی که مدتیه بازنشست شدم دارم به این سی سال فکر میکنم
به روزهای برفیش بارونیش تگرگیش افتابیش
که چه زودگذشت
۵۰سالگیم برعکس جوونيم حرکاتمم ارامتره.اروم میشینم اروم راه میرم اروم درازمیکشم...هرچی باشه منم دیگه به دنیای بازنشسته ها واردشدم وبایدمواظب جسمم باشم
اگه خیلی خوش شانس باشم واستخونم یاری کن

ادامه مطلب  

حکایت مادر بزرگ ، خانه ی سا لمندان و آلزایمر!  

چمدونش را بسته بودیم ، با خانه ی سالمندان هم هماهنگ شده بود ، کلا یک ساک داشت با یه قرآن کوچک ، کمی نون روغنی ، آب نبات ، کشمش ؛ چیز هایی شیرین ، برای شروع آشنایی  .گفت : « مادر جون ، من که چیز زیادی نمی خورم ، یک گوشه هم که نشستم ، نمیشه بمونم ؟دلم واسه نوه هام تنگ میشه ! »گفتم : « مادر من ، دیر میشه ، چادر تون هم آماده ست ، منتظرن » .گفت : «کیا منتظرن ؟ اونا که اصلاً منو نمیشناسن ! آخه اون جا مادرجون ، آدم دق می کنه ها  ، من که اینجا به کسی کار ندارم . اص

ادامه مطلب  

تصوّر کُن...  

 
دلت قُرص باشه هم آخر ؛ شبت با قُرص سَر میشه
 
جُنـــونت میزنه بالا ؛ حـــــواست پَـــــرت تَر میشه
 
براش پاییز و زخم ، فَرضه ؛ دل و دستی که میلرزه
 
نصیحت هــــای یک جمع هم ؛ براش مُفتَم نمی اَرزه
 
اگـه تــو بـــازیِ احســـــاس ؛ یکی از ابتـدا کیشه
 
تصوّر کُن تُو اونی که ؛ داره می بینه مات میشه
 
شدی درگیرِ حسّــــی که ؛ همین حـــــس کرده نــــابودم
 
همین جوری که پیش میری ؛ همون میشی که من بودم
 
جوونيم و به پایِ عشـق ؛ تلف کردم تَباه کردم


ادامه مطلب  

 

دیشب خیلی به گذشته ها فکر کردم.انگار مالیخولیا پیدا کرده بودم.روزهای کودکی و نوجوونيمو مرور می کردم.چقدر هر روزش روشن و شفاف بود.انگار که کتابی رو ورق می زدم و سطر به سطر می خوندمش...یاد مادربزرگم افتادم.خیلی سخته که بگم یاد مادربزرگ خدابیامرزم می افتادم چون هنوز هم گاهی یادم می ره مادربزرگ رفته..یادم می ره اون خونه تو سکوت مطلق فرو رفته...تنها چیزی که یادمه محبتهای مادربزرگ و پدربزرگه واسه نوه  سوگلیه ارشدشون...
من از بچگی خوش شانس بودم.خیلی ز

ادامه مطلب  

هوووووووووووووووووووووف ...!  

تو رفتی ولی من جوونيم حروم شد ...!
 
همه چی واسه من همونجا تموم شد ...!
 
حلالت نکردم که با این بهونه ...!
 
یه چیزایی بین من وتو بمونه ...!
.
.
 
 نیستی ببینی چه بلایی آوردم سره خودم
 
 پیشونیم خط افتاده و چشام همش تارن
 
 با این حال باز از ته دلـم میگم دوست دارم
 
 لعنتی دوست دارم, دوست دارم
 
 چرا نـمیبینی
 
 چرا مثه قدیم دستامو, بازم نمیگیری
 
 لعنت به سرنوشت ,به قصه ی پوچه تو
 
 در و ببند برو ,آواره ی کوچه شو
 
 اصن ب من چه که کجا میری کجا میای
 
 بگو کجا

ادامه مطلب  

من، میخواستم...!  

من، میخواستم بهترین دنیارو واسه تو بسازم من، جوونيم پایِ چشات رفت ولی بازم اون دلِ تو جای دیگه بود، دلِ تو جای دیگه بود تو، فقط اومدی به دلم امید دادیو رفتی تو، گفتی محدودت کردم گفتی آزادیو رفتی اون دلِ تو جایِ دیگه بود اون دلِ تو جایِ دیگه بود دارم از یادِ تو میرم کم و کم و کم کم داره بارونم میباره نم و نم و نم نم ازت یادگاری مونده گریه غصه سر درد ولی بازم دوست دارم اگه میشه برگرد دارم از یادِ تو میرم کم و کم و کم کم داره بارونم میباره نم و نم و ن

ادامه مطلب  

 

من این زندگی رو دوس ندارم هیچیشو دوس ندارم غیر از بچم!کسایی که از همه چیه این به اصطلاح مرد و خونوادش خبر داشتن و چیزی نگفتن رو نمیبخشم!بذارید از اول بگم:
حدود 6سال پیش اومد خواستگاریم 9سال ازم بزرگتر بود بخاطر همین بابام گفت نه!مادرش بازم اومد گفتیم نه بازم اومد و اینبار گفتم بذار باهاش حرف بزنم شاید خوب بود.سن که ملاک نیس!مادر و خواهرشم میگفتن خیلی خوبه پسرمون و ازین حرفا!مادرشم میگف مه عروسامو مثه دخترام دوس دارم.خلاصه قرار شد با پسرشون بیا

ادامه مطلب  

جهان های موازی1  

نظریه ای وجود داره که میگه یکی تو یه کهکشان دیگه ای وجود داره که دقیقا کپی شماست.
رو سیاره ای که اسمش زمینه و دقیقا کارای شماروانجام میده.بهش میگن همزاد.
ینی واقعیت های جداگانه در کنار واقعیت الان وجود داره.درکهکشانی که حدود ده بهتوان 280 متر دورتر از زمینه. 
چون دنیا بی نهایته،پس طبق علم احتمالات یه نفر وجود داره که دقیقا شبیه من(اصل لانه کبوتری،فرض کنید بی نهایت لانه داریم و تعداد محدودی انسان.قطعا یه سیاره شبیه زمین هست،پس میشه که ما هی تکر

ادامه مطلب  

یک دهه از آغاز فعالیت "نسل من منصور" گذشت . . .  

 
درود به منصور و منصوریهای نازنین
امروز برای من و خیلی ها حال و هوای دیگه ای داره . امروز پنجمین روز از آذر ماه سال یکهزار و سیصد و نود و پنج است. به تقویم و تاریخ که نگاه بیندازید امروز برابر با دهمین سالروز تاسیس و آغاز به کار وبلاگ "نسل من مصنور" است  .امروز یک دهه از شروع فعالیت نسل من منصور میگذره ...
به تاریخ و گذشته ها که نگاه میکنی , برخی خاطرات برات خیلی جذاب و خاطره انگیزه . اصلا حال و هوای آدم رو منقلب میکنه! امروز رفته بودم تو حال و هوای د

ادامه مطلب  

داستان دنیای ما/ قسمت دوم  

علومی در جلسه هیئت مدیره شرکت کرد و استعفای خود را تقدیم هیئت مدیره کرد جعفری در سخنانی با انتقاد شدید از سیاستهای علومی و مدیر عامل قبل قول داد تا با استفاده از سیاستهای جدید هیئت مدیره کیفیت شرکت و همچنین سطح زندگی کارکنان را ارتقاء ببخشد.
جعفری در جلسه ای که با حضور تمام اعضاء برگزار شد قول داد تا افرادی را که در دوران هیئت مدیره قبل پست داشته اند یا ارتباطات نزدیکی با اعضای هیئت مدیره داشته اند یا هنوز در فکر حضور هیئت مدیره قبل در شرکت ه

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام